خرید بک لینک

دختر و بهار

دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت

اي دختر بهار حسد مي برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستي ترا

با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي

با ناز ميگشود دو چشمان بسته را

ميشست كاكلي به لب آب تقره فام

آن بالهاي نازك زيباي خسته را

خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش

بر چهر روز روشني دلكشي دويد

موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او

رازي سرود و موج بنرمي از او رميد

خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار

ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم

دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار

اي بس بهارها كه بهاري نداشتم

خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان

گويي ميان مجمري از خون نشسته بود

مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب

دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

برچسب: دختر و بهار,دختر بهار یغمایی,شعر دختر و بهار,دختر بهار,دختر بهاری,دختر بهار علیرضا قرایی منش,دختر بهار ژوان باند,دختر بهاري,دختر بهار jouan band,دختر بهار گروه ژوان, نویسنده: شیوا هاشمی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:06

صفحه بندی