چو بر گرفت صبا چادر از سر بستان
برهنه هر چه به بستان چو کودکی عریان
برفت موسم گل در بهار و شد پاییز
ز هر کرانه روان، برگهای سرگردان
به غیر بید که اصرار او به مستوری است
خزان به گلشن بستان، چو رستم دستان
ولی دریغ که اصرار بید پایان یافت
ز هم گسست به فرمان لشکر طوفان
به یک اشاره، همه برگها روان گشتند
به کوچه و به هیابان رسید تا ایوان
پس از خزان درختان به شاخگان بارید
ز ابرهای سیه، برف و از پی اش باران
اصغر رنجبر
برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز سال بعد رستاک,پاییز صحرا,پاییز پدر سالار,پاییز طلایی mp3 download,پاییز آمد,پاییزان,پاییز شعر,
نویسنده: شیوا هاشمی